اسلام در يك كلمه تنها دين چند بعدي جهان است.
محمد تنها پيامبر جهان است كه خود جامعه ي خويش را بنا نهاده ورهبري كرده.
الله يك جانوس حقيقي است،خدايي با دو چهره، چهره ي يَهوَه و چهره ي تئوس.
قهار و رحمان.
قرآن مجموعه انجيل و تورات است.فلسفه و حكمت و قصص وعقايدواخلاقيات
فردي و روحي، احكام اجتماعي، اقتصادي، سياسي و روابط فردي وجمعي و
آداب و رسوم حيات مادي و معنوي، دنيا و آخرت. از فلسفه ي خلقت گرفته تا
دستورهاي بهداشتي و آداب معاشرت و خوردوخواب و زندگي عادي.
از تحال نفس و تربيت فردي تا فرمان قتال و تلاش براي بهبود حيات مادي
و برخورداري از اجتماع و آزادي و تمدن و علم و ثروت و زيبايي و...دعوت
به عبادت و عبوديت و صبروعشق به خدا و روشنايي دل و صفاي روح و
همواره آموختن و انديشيدن و نگريستن و.........
محمد تركيبي از موسي و عيسي . گاه در صحنه هاي مرگبار جنگ و گاه در
برخورد با يهودي كه از خانه اش خاكستر بر سرش ميريزد و او نرم تر از
مسيح ، همچون بايزيد روي در هم نميكشدو بعد از اينكه ميشنود فرد بيمار
شده به عيادتش ميرود.
مدينه ي محمد نيز يك جامعه ي چند بعدي است. مدينه را با ديگر شهرهاي
پر آوازه ي تاريخ مقايسه كنيد: آتن، اسپارت ، روم ، اسكندريه،بنارس و....
اينها همه شهرهايي اند با يك دروازه: از دروازه هاي رم ، هگمتانه و اسپارت
مرداني بيرون مي آيند با اندامهاي ورزيده و چهره هاي خشن و سراپا سلاح.
از دروازه ي آتن، اسكندريه ، بنارس و...: مرداني مي آيند همه سر در گريبان
انديشه هاي عميق ، سرمايه داران بزرگ حكمت و فرهنگ و معرفت.
اما مدينه با دو دروازه: از يك دروازه مرداني بيرون مي آيند كه جز به جنگ
نمي انديشند و از دروازه ي ديگر چهره هايي آرام و مهربان كه پرتو عشق
به خدا و مردم از آنها ساطع است.
مسجد مدينه را بنگريد:( هم سناي روم، هم آكادميهاي آتن و هم معبد
زرتشت است.)
تئوس خداي عيسي است.با سيمايي به صميميت يك دوست، به لطافت يك معشوق.
عيسي نيز مظهر انساني تئوس است.چهره اي به معصوميت يك فرشته.
آنگاه كه وحشيگري همه را ديوانه كرده وهر شمشيري انتقام خون ريخته اي را بر گردن ذارد و خون بهاي هر خوني خون است.در اين دوره است كه گذشت و دوست داشتن،شمشيرهای جنون را از گردش باز ميدارد.
انجيل نيز چنين است.اگر بر گونه ات سيلي زدند، گونه ي ديگرت را هم جلو بياور. چون
اينگونه است كه نزاع پايان ميابد.
از بررسي اديان بزرگ ميتوان به اين نتيجه رسيد كه هر گاه جامعه از مسير خود به
انحراف كشيده شد، پيامبري ظهور ميكند و تعديل و تعادل را به جامعه باز ميگرداند.
اينجا بحث از انحراف مذهب نيست.
در ادامه راجع به اسلام گفته شده.منبع: سيماي محمد(ص).
![]()
يَهوَه، خداي قوم يهود است.چهره ي خشن و جبروتي خارق العاده اي دارد.
جدي تر و عظيم تر از ان است كه انسان با او به رازو نياز عاشقانه بپردازد.
جباري است متكبر كه جز به عدلش عمل نمي كند.
چرا كه خداي قومي كه به پستي و خواري . بردگي خو كرده و زنجير فرعون را بر
گردن خويش نهاده و اكنون بايد به پا خيزد، دست به رستاخيزي بزرگ زند و در برابر
رژيم فرعون قيام كند و از سرزمين خويش دسته جمعي دل بر كند و دور از ان جامعه اي
ازاد و مستقل بنا كند و راه درازو صعب ميان بردگي و ازادگي را بپيمايد بايد چنين باشد.
تورات: داراي يك زير بناي فلسفي و اعتقادي منظم و منطقي است.احكام و حدود
و رسوم خشن،دقيق،حقوقي و اجتماعي دارد.
موسي(ع):مظهر غضب الهي،تصوير انساني يَهوَ ه در زمين.
پيامبر چنين ديني چنين مردي است،ديني سازنده، سياسي،جامعه گرا، با بينشي
حقوقي،مدني و اين جهاني.
در قسمت بعد راجع به مسيح خلاصه اي خواهم گفت.از همان كتاب
سيماي محمد(ص) از دكتر علي شريعتي.